پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - روششناسى پيشرفت - فیاض ابراهیم

روش‌شناسى پيشرفت
فیاض ابراهیم

١- نظريه‌هاى پيشرفت، روش‌شناسى‌هاى خاص خودشان را پيشنهاد مى‌كنند. نظريه بدون روش يك توهم است، پس بايستى براى نظريه يك نوع روش‌شناسى ترسيم كرد و بدون نظريه و روش‌شناسى خاصّ آن نمى‌توان وارد حوزه تحقيقاتى مربوط به پيشرفت شد.
٢- نظريه‌هايى كه در باب پيشرفت سخن رانده‌اند اگر پيشرفت را با يك فرآيند تمدنى مشابه جهانى در نظر گرفته‌اند، پس در روش‌شناسى به قياس تمسك كرده‌اند، يعنى اينكه فرمول پيشرفت را يك قياس منطقى گرفته‌اند، كه كبرى آن يك قضيه عمومى تمدنى حاكم بر جهان است كه امروزه تمدن غربى آن را ترسيم مى‌كند، و صغرى اين قياس قضيه مربوط به خصوصيات هر كشور طالب پيشرفت است.
٣- آنچه به عنوان نظريه‌هاى تجدد، قبل از جنگ جهانى اول مطرح شده در قياس ايرانى پيشرفت واقع شده و صغرى ايرانى را نيز شكل داده كه چارچوب مشروط از آن استخراج شد و نتيجه آن وابستگى شديد ايرانى‌ها به غرب و انگلوساكسونها بود، كه وقايع ايرانى را تا حال شكل داده است.
٤- نظريه‌هاى توسعه به عنوان كبرى قياس حكومت پهلوى واقع شد و نوسازى حكومت پهلوى را نيز به وجود آورد، كه سپس بعد از انقلاب و بعد از جنگ نيز همين راه طى شد و امروزه نيز جهانى شدن يك كبرى كليه است كه مى‌خواهد جهان را از آن جهت كه جهان است براساس استاندارد غربى شكل دهد و شاخص‌هاى جهانى‌اى را در حال تدوين است، و كبرى‌هاى كليه واقع شوند و جهان به عنوان صغرى اين قياس واقع شود.
٥- پذيرش اين قياس توسط كشورهاى غير غربى نيز به اين دليل است كه اولا يك نوع تن پرورى فكرى به آنها حاكم شده و خلاقيت نيز در آنها ضد ارزش قلمداد مى‌شود و سازمان‌هاى ادارى، دولتى و غير دولتى همه و همه ضد خلاقيت ترسيم شده‌اند(مثل سازمان‌هاى ادارى دانشگاه‌ها و آموزش و پرورش ايران) و از طرف ديگر اين تقليد گرايى توسط غربى‌ها با آب و تاب تبليغ مى‌شوند و سعى مى‌كنند تا با ارتباطات سياسى - فرهنگى اين روحيه را در كشورهاى مقصد بسط و گسترش دهند.(مثل ارتباطات سازمانى با دانشگاه‌هاى كشورها)
٦- استقراء نيز روش ديگرى است كه در مقابل نظريه‌هاى وابستگى و توسعه و تجدد و تكامل گرايى و جهانى شدن، قد علم كرده و سعى مى‌كند تا بومى گرايى را ترويج كند. اينكه هر توسعه زمانى توسعه و پيشرفت است كه بومى باشد و براساس استقراءهاى قومى شكل بگيرد و اين رويه توسط هايدگرى‌ها، سوسياليست‌ها و ماركسيست‌ها ترويج شده و مى‌شود.(هايدگرى‌ها در بعد معرفت‌شناسى و ماركسيسم در بعد ساختارى - معرفتى)
٧ - آنچه در اين روش‌شناسى ديده شده اين است كه اين روش از محيط مورد نظر هر استقراء داراى يك قياس خفى در درون خود مى‌باشد كه اين قياس خفى يك كبرى دارد كه اين كبرى همان نظريه و تئورى است و اين تئورى، استقراء را شكل و جهت مى‌دهد و فهم اين تئورى‌ها يكى از قدم‌هاى اساسى رهپويان اين روش‌شناسى مى‌باشد.
٨ - بدون فهم نظام تئوريك، قياس‌هاى خفى اين گونه روش‌شناسى به ركود دچار مى‌شود و حالت دورى به خود مى‌گيرد و برخورد تزيينى با كشور و فرهنگ خود، شكل خواهد داد. و يك نوع مدح گرايى فرهنگى را رواج مى‌دهد كه روز به روز براندازه آن افزوده مى‌شود. به گونه‌اى كه نقد فرهنگى نا به هنجار شمرده مى‌شود كه اين خود بر ركود و انحطاط كشور افزوده خواهد كرد مثل ماركسيسم فرهنگى و فرويدى‌ها در اروپا و جهان.
٩ - اين نوع بومى گرايى فرهنگى يك نوع خشونت را رواج خواهد داد، مثل برخورد خشونت با هر گونه تبادل فرهنگى يا فرهنگ‌هاى ديگر كشورها كه اين يك خودشيفتگى فرهنگى و سياسى شكل مى‌دهد و تعريف و تمجيد از خود و يك خودمحورى به وجود مى‌آورده كه در نهايت به يك نوع استبدادگرايى دچار خواهد شد كه ركود و انحطاط را نيز دچار ما خواهد كرد (مثل آنچه در دانشكده‌هاى ادبيات و الهيات در ايران رخ مى‌دهد)
١٠- روشى كه مى‌تواند ارزش‌هاى مثبت هر دو روش را در خود جمع كند، ولى از ضررهاى آن نيز دورى مى‌كند، روش مناظره و گفتگو مى‌باشد، كه تبادل نظر و فكر را در پى دارد، كه نه نقش قياس‌هاى خفى را انكار مى‌كند و نه چارچوب‌هاى بومى فكرى و فرهنگى را نفى مى‌كند، بلكه با در نظر گرفتن جامعه اين منظرها به تشكيل چارچوب‌هاى سيال فكرى - فرهنگى مى‌پردازد، كه راه را براى پيشرفت مى‌گشايد.
١١- فرايند پيشرفت براساس روش‌شناسى مناظره و گفتگو يك فرايند رسانه‌اى - ارتباطى است، كه بايستى با توجه به سازمان رسانه‌اى و ساختار رسانه‌اى كشور شكل داده شود تا بتواند فرايند و پيشرفت ايران در جهان آينده را كه جهانى رسانه‌اى - ارتباطى مى‌باشد شكل دهد. پس فهم فلسفه فرهنگ، فلسفه ارتباطات و فلسفه رسانه‌ها و علوم انسانى‌هاى مربوط به اين حوزه‌ها بسيار ضرورى است.
١٢- روش‌شناسى نوع اول يعنى قياس، يك نوع تقليد محور را ترويج خواهد كرد، كه روش‌شناى نوع دوم يك نوع خلاقيت گرايى محض را دنبال مى‌كند و روش‌شناسى نوع سوم يك نوع تعادل بين تقليد گرايى و خلاقيت گرايى را كه نه دچار تقليدگرايى و بحران گرايى شخصيت نوع اول خواهد شد (كلاغ خواست راه رفتن كبك را بياموزد راه رفتن خود را نيز فراموش كرد) و نه ركودگرايى و درون گرايى نوع دوم و اين گونه است كه به يك نوع پيشرفت گرايى متعادل و مداوم دست مى‌يابد. (آن‌كه آهسته رود هميشه رود).